هدف از این تحقیق بررسی مکتب فرانکفورت با فرمت docx در قالب 46 صفحه ورد بصورت کامل و جامع و با قابلیت ویرایش می باشد
فهرست مطالب
مکتب فرانکفورت
2-2 بررسی مطالعات انجام شده19
2-2-1 کتابها19
2-2-2 پایاننامهها24
2-2-3 مقالات25
2-3 مرور بر نظریه ها و اندیشه ها28
2-3-1 پیشینه28
2-3-2 تعاریف بنیادی مکتب فرانکفورت29
2-3-3 اندیشههای اندیشمندان مکتب فرانکفورت42
2-3-4 نگاه تاریخی علم ارتباطات44
2-3-5 تعریف واژهها و اصطلاحات50
2-3-6 الگوی نظری پژوهش55
یکی از بنیادی¬ترین مفاهیم مکتب فرانکفورت، "نظریه انتقادی" است که ماکس هورکهایمر آن را طرح کرد. در دوران فعالیت موسسه پژوهش اجتماعی فرانکفورت همواره پارادایم فکری و روشی اعضاء آن در چهارچوب نظریه انتقادی و به نوعی همگام با آن بوده است. هورکهایمر پس از برگزیده شدن به عنوان مدیر"موسسه پژوهش های اجتماعی"، در سخنرانی افتتاحیه خود با عنوان وضعیت کنونی فلسفه اجتماعی و وظایف یک موسسه تحقیقات اجتماعی، به ارائه خط مشی جدید موسسه پرداخت.
این سخنرانی بعدها توسط مقاله دیگری توسط وی به نام "نظریه سنتی و نظریه انتقادی" به تفضیل بیان شد. هورکهایمر معتقد بود که نظریه سنتی فاقد توان رهایی بخشی و پیشبرد مفهوم Emancipation به معنای وسیع فلسفی است که به نوعی «شرایط امکان و تحقق دانایی» را فراهم آورد. او رسالت موسسه و نظریه انتقادی را به این صورت بیان داشت که رسالت نظریه انتقادی اندیشیدن به همان نکته فراموش شده و اصلی، یعنی شرایط امکان و تحقق دانایی است(احمدی، 1387: 119).
موضوع مورد اشاره در نظریه انتقادی در علوم انسانی این است که هدف علوم انسانی فهم رویدادهای خاص است و نه در مفهومی که در علوم طبیعی وجود دارد یعنی صورت بندی رویدادهای عام و این مسئله که فردیت انسان به عنوان یکی از مفاهیم در کلیت روش زندگی و تاریخ به شمار می¬آید نکته مهمی است. اصولا از نظر هورکهایمر ویژگی اساسی نظریه دیالکتیکی نقد جامعه، به عنوان بدیل رویه غالب علم (نظریه سنتی) تعریف می¬شود.
رویه غالب علم یا نظریه سنتی از نظر هورکهایمر علمی است که نسبت به خودش، به محیط تاریخی¬اش و هم به اثرهای اجتماعی¬اش نابینا است(ایوکوسه، استفن آبه، 1389: 91). تعریفی دیگر از اندیشمند مکتب فرانکفورت لئو لوونتال: «نشان دادن و توصیف جهان زشت و کثیف»(جمادی، 1388: 12). و تعریفی دیگر از هربرت مارکوزه که «نظریه انتقادی هرگز فقط در پی افزایش معرفت به خودی خود نیست هدف این نظریه رهایی انسان از بردگی است.» (کانرتون، 1392: 262).
به عبارت دیگر و با توجه به تعاریف ذکر شده نظریه انتقادی درصد شناختی نو از مناسبات اجتماعی است ودرصدد برگشودن پرده¬های ناپیدای مناسبات اجتماعی، اقتصادی، فرهنگی، سیاسی که باعث اعمال سلطه بر جامعه به طور نامحسوس می¬شود.
امروزه محرک تفکر انتقادی تلاش اصیل برای بر گذشتن از وضعیت پر تنش است، کوششی است برای از میان بردن تقابل میان هدف مندی، خودانگیختگی و عقلانیت فرد از یک سو و شرایط کاری جامعه از سوی دیگر در [تفکر انتقادی] این مفهوم پنهان است که انسان تا زمانی که این وحدت را از نو بازیابد با خود در تعارض خواهد بود(کولاکوفسکی، 1387: 394).
نکات مهم نظریه انتقادی در مقابل نظریه سنتی انتقادی که هورکهایمر و دیگر اندیشمندان انتقادی آن را دنبال کرده¬اند چهار مورد زیر است:الف- انتقاد به نظریه مارکسیسم ارتدکس، ب- انتقاد به پوزیتیویسم، پ- انتقاد به جامعه مدرن(مدرنیته) و در نهایت ت- انتقاد به فرهنگ